تمرین جامعه‌شناسی

سعی می‌کنم به عنوان یک جامعه‌شناس، پدیده‌های اطرافم را تبیین کنم

تمرین جامعه‌شناسی

سعی می‌کنم به عنوان یک جامعه‌شناس، پدیده‌های اطرافم را تبیین کنم

تمرین جامعه‌شناسی

طلبو
دانشجو
اهل مطالعات جامعه‌شناسی
مشتاق شنیدن و دیدن نقد شما

بایگانی
پیوندها

۲۰ مطلب با موضوع «تاریخ» ثبت شده است

 

بنده به شخصه، در بسیاری از اوقات، پزشکیان و دولت او را لعن و نفرین می‌کنم. اما راه حل چیست؟! باید بریزیم تو خیابون؟!

 

نه آقا! مگر امیرالمومنین علی علیه السلام، در زمان عثمان شورش کردند؟!

ایشان سعی کردند با کمک عثمان وضع را اصلاح کنند که نشد و بعد یک گوشه نشستند، شیعیان برای ایشان تبلیغ کردند و مردم با ایشان بیعت کردند.

 

قبلا هم عرض کردم، پزشکیان، عثمان این امت است. حمایت از دولت هم به معنای ماله‌کشی افتضاحات دولت نیست، بلکه به معنای کمک برای تغییر ریل دولت است. اگر پزشکیان مثل عثمان، به راه راست نیامد، سرنوشت آن‌ها یکی است. در این شرایط ما فقط باید مردم را به سمت اصلح هدایت کنیم.

 

این جانوران غربزده، به شدت روی اغتشاش و شورش اقشار مذهبی حساب باز کرده‌اند. حضرت یوسف علیه السلام، برهان پروردگار خویش را دید و از قتل زلیخا منصرف شدند. ایشان زندان را به همه‌ی فشارها از ناحیه‌ی زلیخا ترجیح دادند. 

این دولت اگرچه مثل زلیخا مردم را تحت فشار اقتصادی و فرهنگی قرار داده است، اما نباید به زور آن را نابود کنیم. به وقتش خودش ضعیف می‌شود و انشاالله با معجزه‌ی مومنان، به یک دولت جوان انقلابی تبدیل می‌شود.

  • Oceanus

داستان سعید جلیلی و برادران اصول‌گرایش!

داستان حضرت یوسف و برادرانش، داستان همه‌ی تاریخ است که مدام در حال تکرار است.

داستان شخصی که نسبت به دیگران اصلح است، اما مورد حسادت واقع می‌شود و در نهایت مورد خشم قرار می‌گیرد. مثل داستان پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) مورد خشم نزدیکان خود در مکه قرار گرفتند و در مدینه حکومت تشکیل دادند. مثل داستان اهل بیت (علیهم السلام) که باز مورد از سوی نزدیکان خود در مکه و قریش مورد حسادت و خشم قرار گرفتند. اصلا مثل داستان آدم، که مورد حسادت و خشم شیطان قرار گرفت. هابیل نیز مورد حسادت و خشم قابیل قرار گرفت.

امثال سعید جلیلی، رسایی، ثابتی و ...، مورد حسادت و خشم برادران اصولگرایشان واقع شده‌اند. چراکه قربانی اینها نزد مردم پذیرفته شد. چراکه اینها نزد مردم محبوب‌تر هستند. این‌ها مانند برادران یوسف، به جای اینکه بیایند مانند جلیلی و ...، تقوا، صداقت و انقلابی‌گری خود را افزایش دهند، سعی می‌کنند تا این‌ها از چشم مردم بیاندازند.  عمله‌های مجازی این‌ها، خطوط قرمز شرعی و قانونی را رد می‌کنند تا هر جلیلی و دیگران را تخریب کنند. اما ذلت و خواری، سرنوشت این قوم اصولگرا است.

به خواست خدا، اگر ما مقاومت کنیم، زمین و زمان دست به دست هم خواهد داد و این قوم را رسوا خواهد کرد. خداوند هفت سال قحطی در بخش زیادی از زمین و شاید همه‌ی آن ایجاد کرد تا برادران یوسف را با خواری و ذلت به مصر بکشاند و از یوسف در خواست صدقه کنند! سرنوشت برادران اصولگرا نیز همین است. نه نماز باران به وضعیت کشور کمک خواهد کرد نه باروری سازی ابرها. سختی و مشقت هست و خواهد بود تا به صراط مستقیم برگردیم.

آزمون امروز ما، پذیرش ولایت پدر فقیه نیست بلکه پذیرش ولایت برادر اصلح است.

 

  • Oceanus

یکی از قوی‌ترین جریان‌های فرهنگی که در تاریخ ایران وجود داشته است، روحانیت است.

حداقل از زمان صفویه تا امروز، کمتر تحول بزرگی بوده است که روحانیت، بخشی از آن نبوده باشد.

دشمنان هم به این قضیه توجه داشته‌اند و همیشه سعی بر سرکوب روحانیت بوده است.

به شخصه واقعا یک فضای امنیتی شدیدی را در حوزه حس می‌کنم.

فقط در یک نمونه آشکار، در ماجرای تجمع در مدرسه فیضیه، صرفا به خاطر پلاکاردهایی نظیر «استخر فرح در انتظارت» بگیر و ببند راه انداختند.

اخیرا هم شنیدم که برای چند نفر از طلاب مطالبه‌گر، حکم حبس طویل المدت و شلاق صادر کردند. این طلبه‌ها از پاک‌ترین، با اخلاف‌ترین و مودب‌ترین طلابی بودند که می‌شناختم.

چند سال پیش، با این ها همکاری می‌کردم. یه بار زنگ زدند و گفتند خودت رو برای دادگاه ویژه آماده کن، اما ظاهرا معاون دادستان کل قم ورود کرد و پرونده کلا رها شد.

 

این هجمه‌های اخیر علیه روحانیت، که حتی پاش به سکوهای مجازی داخلی هم باز شده، بیشتر به این دلیل است که روحانیت در انتخابات اخیر، از جلیلی حمایت کرد و حتی بعد از انتخابات هم با پزشکیان وفاق نکرد. در حالی سال 92، بسیاری از بزرگان حوزه از حسن روحانی حمایت کردند.

 

کار به جایی رسیده است که دیگر نمی‌توان حق و باطل را مخلوط کرد. بالاخره این دولت، از سویی روند فساد و بی‌بند و باری را به صورت کاملا آشکار در پیش گرفته است و از سوی، در حال غارت و بدبخت کردن مردم است.

 

دولت و روحانیت، به نقطه‌ای رسیده‌اند که جز ستیز و درگیری، هیچ راهی ندارند.

 

 

 

 

 

+ این کانال رو بررسی کنید. البته حوصله نمی‌کنید چون این بنده خدا خیلی سخت و پیچیده صحبت می‌کنه. حالا چرا اینطوری صحبت می‌کنه؟ به نظرم چون اگر یه طوری حرف بزنه که مردم بفهمند، کارش به دادگاه و زندان میافته. eitaa.com/fatemisadr_ir

 

  • Oceanus

 

برخورد چند نماینده با حمید رسایی رو که دیدم، ناخودآگاه یا این مطلب افتادم:

 

 

 

روز شنبه نهم آبان ۱۳۰۴ مجلس شورای ملی به اتفاق آرا به ماده‌واحده انقراض سلطنت قاجاریه و تفویض حکومت به رضاخان سردارسپه به اتفاق آرا در مجلس شورای ملی رای مثبت داد و در پی آن سلطنت قاجاریه پس از ۱۲۹ سال حکومت منقرض شد. 

 

اما رضاخان سردارسپه برای راضی کردن قاطبه وکلای مجلس به تصویب این لایح از خیلی جلوتر شروع به اقدام کرده بود، یعنی تقریبا از اوایل مهر و درنهایت موفق به تصویب آن در روز موعود شد. اما یحیی‌ دولت‌آبادی یکی وکلای مجلس در آن مقطع که در کنار مدرس، مصدق، حسین علا و تقی‌زاده یکی از مخالفان سرسخت این ماده‌واحده بود، در جلد چهارم خاطرات خود از شب قبل از آن روز روایتی قابل تامل دارد؛ شبی که رضاخان سردارسپه نمایندگان را به خانه خود دعوت کرده بود تا مطمئن شود که فردا قطعا رای مثبت خواهند داد. روایت او را می‌خوانیم:

 

 

روز هشتم آبان یکهزار و سیصد و چهار کارکنان سردار سپه در مجلس می‌خواهند، اطمینان کامل داشته باشند که فردای آن روز در موقع رای گرفتن بر خلع قجر و نصب سردار سپه اکثریت کامل خواهند داشت و چون که رای مخفی گرفته می‌شود و معلوم نخواهد بود کی مثبت رای داده است و کی منفی از این رو می‌خواهند از نمایندگان امضا بگیرند که آن‌ها رای مثبت خواهند داد در صورتی که باز هم مشکل است معلوم باشد کی رای مخفی را منفی داده است گرچه امضا مثبت کرده باشد.

 

بدیهی است هیأت‌رئیسه مجلس این تدبیر را برای به دست آوردن رای یک عده‌ای که درباره آن‌ها مشکوک می‌باشند نموده است و الا کارکنان سردار سپه را می‌شناسند و می‌دانند عدد آن‌ها بیش از نصف نمایندگان است این است که ورقه حاضر کرده صورت پیشنهادی را که به آن رای گرفته می‌شود بالای آن نوشته می‌دهند کارکنان خود امضا می‌کنند و در شب هشتم آبان مجلسی در خانه سردار سپه کرده مرکب از یک عده هیأت‌رئیسه مجلس و یک عده از روسای نظام و نظمیه و اشخاصی را از نمایندگان به آن مجلس به عنوان این‌که سردار سپه آن‌ها را خواسته دعوت کرده آن‌جا از آن‌ها امضا می‌گیرند که دیگر مجال گفت‌وگو نبوده باشد نگارنده در این روز به واسطه کسالت مزاج به مجلس نرفته از این موضع اطلاعی ندارم.

 

شب است، ساعت ده در حیاط را می‌زنند صاحب‌منصبی است، می‌گوید: از طرف حضرت اشرف آمده‌ام شما را احضار فرموده‌اند. می‌پرسم: درشکه‌ای، اتومبیلی آورده‌اید؟ می‌گوید: خیر. [می‌گویم] در این وقت شب وسایل نقلیه عمومی مشکل به دست می‌آید و راه دور است چه باید کرد؟ می‌گوید: نمی‌دانم به من امر شده است به شما بگویم فورا بروید به منزل حضرت اشرف. می‌پرسم: شما مامور هستید مرا ببرید؟ می‌گوید: خیر ولی باید مطمئن باشم که رفته‌اید.

 

ناچار روانه شده نزدیک نصف شب است به منزل سردار سپه می‌رسم.

 

اطاق‌ها همه روشن است و جمعی از تجار و کسبه دیده می‌شوند که در اطاق‌ها نشسته یا خوابیده‌اند و این‌ها متحصنین هستند. سر پله عمارت یکی از نمایندگان مجلس از کارکنان سردارسپه دیده می‌شود، مانند قراول ایستاده است. از او می‌پرسم حضرت اشرف کجا هستند، می‌گوید: اندرون. [می‌پرسم] پس کی مرا احضار کرده است؟

 

می‌گوید: بروید در زیرزمین آن‌جا تکلیف شما معین می‌شود. می‌فهمم احضار از طرف سردارسپه حقیقت نداشته است و این تدبیری بوده که از طرف کارکنان سردارسپه به کار رفته ناچار می‌روم به اطاق زیرزمین [می‌روم] جمعی از نمایندگان و صاحب‌منصبان نظام و نظمیه در اطراف نشسته، میزی در وسط است و روی میز ورقه‌ایست.

 

به محض نشستن «یاسایی» نماینده سمنان ورقه را برداشته به دست من داده می‌گوید: امضا کنید. ورقه را می‌خوانم و می‌فهمم مطالب چیست و می‌بینم مابین شصت و هفتاد نفر از یکصد و بیست نفر نماینده آن را امضا کرده‌اند.

 

 دیدن این ترتیب و عنوان غیرواقع احضار شدن از طرف سردار سپه طوری مرا منزجر ساخته است که هر پیش‌آمد ناگواری را بر این حال ترجیح می‌دهم. ورقه را روی میز می‌گذارم.

 

 نماینده سمنان با تشدد می‌گوید: امضا کنید! جواب می‌دهم: اگر رأیی داشته باشم در مجلس شورای ملی می‌دهم نه در این سردابه. می‌گوید: اگر امضا نکنید بد خواهد شد.

 

این‌جا من صدای خودم را بلند کرده می‌گویم: مرا تهدید می‌کنید؟ !از این بدتر برای من چه می‌شود؟ صدای من که بلند شد از اطراف آمدند ببینند چه خبر است. یکی از نمایندگان که در این صحنه رل بزرگی بازی می‌کند با نگارنده دوست و شخص بافتوتی است، میرزاعلی‌اکبرخان داور جای خود را تغییر داده نزدیک می‌نشیند و خیرخواهی می‌کند که اندکی ملاحظه کرده اسباب دردسری برای من فراهم نشود و چون یقین می‌کند امضا نخواهم کرد.

 

 به حاضرین رو کرده می‌گوید: اجازه بدهید با فلانی در باغچه گردش کرده برگردیم. هر دو درآمده نگارنده با وسیله نقلیه یکی از دوستان که اتفاقا می‌رسد خود را به منزل می‌رساند و داور به حوزه‌ای که بوده برمی‌گردد. فردا در مجلس رای خود را خواهد داد. (حیات یحیی، جلد چهارم، تهران: عطار، ۱۳۶۲، صص ۳۸۲-۳۸۱)

 

 

منبع متن:

asriran.com/004eeE

  • Oceanus

پیامبر اسلام در فتح مکه برخی افراد از جمله عبدالله بن سعد بن ابی‌سرح را نام برد، خون آنان را هَدَر دانست و دستور داد مسلمانان در هر صورت این افراد را بکشند. عبدالله به نزد عثمان بن عفان رفت و به او پناه برد. عثمان به همراه عبدالله نزد پیامبر رفت و از پیامبر برای وی امان خواست. پیامبر به مدت طولانی مکث کرد و پس از آن قبول کرد. بعد از خروج عثمان، پیامبر رو به اصحاب کرد و گفت سکوت کردم تا او را بکشید. فردی از اصحاب گفت اشاره‌ای به ما می‌کردید تا او را بکشیم. پیامبر در پاسخ گفت که شایسته پیامبر نیست که نگاه دزدانه داشته باشد.

مرتضی مطهری عالم شیعه معتقد است پیامبر دستور به کشتن عبدالله داده بود و این دستور اعتبار داشت تا لحظه‌ای که پیامبر از آن بگذرد. وقتی پیامبر سکوت کرده بود اصحاب باید متوجه می‌شدند که این سکوت نشانه عدم رضایت پیامبر است. پیامبر در شأن خود نمی‌دید که با ابرو و چشم و لب اشاره کند.

 

 

نتیجه‌گیری:

هر چیز جدیدی که رخ می‌دهد، نباید منتظر فرمان رهبری بمانیم. باید به فرامین قبلی عمل کنیم تا فرمان جدید برسد.

  • Oceanus

الان فقط موسی غیبت اربعینی ندارد، بلکه بخشی زیادی از یک ملت غیبت دارند. ( موسی به کوه طور رفت و مردم ما به کربلا)

الان ایام اربعین است و دوباره حواس مردم مذهبی و انقلابی، متوجه به اربعین است و سامری‌های این امت، مشغول قالب کردن گوساله‌های بی‌خاصیت و بی‌فایده‌ی خودشون به ملت هستند!

 

سال 1401 که تقریبا بلافاصله بعد از اربعین اغتشاشات آغاز شد، مطلب زیر را نوشتم.

https://mohammadghasempur.blog.ir/post/395

 

اما چرا مذاکرات با آمریکا به گوساله تشبیه می‌شود؟ چون طبق آیه‌ی قرآن، گوساله هیچ نفعی برای مردم نداشت. مذاکرات با آمریکا هم همانطور است.

 

اما نتیجه‌ی گوساله پرستی بی هزینه نبود:

 

«وَ إِذْ قَالَ مُوسىَ‏ لِقَوْمِهِ یَاقَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَکُم بِاتخَِّاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُواْ إِلىَ‏ بَارِئکُمْ فَاقْتُلُواْ أَنفُسَکُمْ ذَالِکُمْ خَیرٌْ لَّکُمْ عِندَ بَارِئکُمْ فَتَابَ عَلَیْکُمْ  إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»(بقره: 54)

 

و زمانى را که موسى به قوم خود گفت: «اى قوم من! شما با انتخاب گوساله (براى پرستش) به خود ستم کردید! پس توبه کنید و به سوى خالق خود باز گردید! و خود را [یکدیگر را] به قتل برسانید! این کار، براى شما در پیشگاه پروردگارتان بهتر است.» سپس خداوند توبه شما را پذیرفت زیرا که او توبه‏پذیر و رحیم است. (54)

 

احتمالا آینده‌ی خونینی در انتظار کشور ما است!

 

چه سیاست داخلی و چه سیاست خارجی این کشور، ما را به سمت جنگ و خونریزی سوق می‌دهد.

 

 

 

 

  • Oceanus

 

 

بهترین زمان شناخت خوارج واقعی و منافقان، همین ایام است.

 

دقیقا در زمانی لشکر امیرالمومنین علی علیه‌السلام در صفین در حال پیروزی بود، منافقان شعار صلح و حکمیت دادند و خوارج پذیرفتند.

 

حال ببینید چه کسی در ایران شعار صلح و مذاکره می‌دهند و چه کسانی موافقت می‌کنند.

  • Oceanus

 

 

پینوشه، دیکتاتوری شیلی که پس از کودتا به قدرت رسیده بود، مکتب اقتصادی شیکاگو را در کشور خودش پیاده کرد و مردمش را بدبخت کرد.

 

اول انقلاب، بخشی از مردم انقلابی، به دلیل شباهت‌هایی بین بنی صدر و پینوشه، شعار زیر را سر می‌دادند:

« ابوالحسن پینوشه، ایران شیلی نمیشه »

 

 

حالا وقایعی شبیه دهه شصت در حال تکرار است و رییس جمهور شبه دیکتاتوری مثل پزشکیان داریم که می‌خواهد فرمان اقتصادی کشور را به عضو مکتب شیکاگو یعنی سید علی مدنی زاده بدهد، جا دارد شعار بدهیم:

 

« پزشکیان پینوشه، ایران شیلی نمیشه »

 

انشاالله مثل بنی صدر، از دست پزشکیان هم زود خلاص بشیم!

  • Oceanus

 

انصار مدینه از مهاجران مکی می‌ترسیدند. یکی از دلایل آن، جایگاه قریش و پیشگویی‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله از دوران پس از ایشان بود.

 

اما از سوی دیگر، انصار مدینه، تمایلی به تبعیت از فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله و تبعیت از امیرالمومنین علی علیه السلام نداشتند.

 

نتیجه‌ی دو مقدمه‌ی قبلی این شد که انصار در سقیفه جمع شدند تا خلیفه‌ای از میان خود برگزینند. اما ابوبکر و عمر سریع خود را به جلسه رساندند و از اختلاف میان انصار سوء استفاده کردند و ابوبکر به خلافت رسید.

 

و اینگونه خلافت، به دلیل محافظه‌کاری انصار، غصب شد.

 

انصار مدینه را مثال زدم تا بدانیم حتی افرادی دارای چنان سوابق درخشانی هستند نیز ممکن است بترسند و دچار خطای محاسباتی شوند.

بسیاری از این‌ها بعدها در لشکر امیرالمومنین علی علیه‌السلام حاضر شدند و به شهادت هم رسیدند.

  • Oceanus

 

 

۱. غزوه بنی قینقاع:

علت جنگ: اهانت به یک زن مسلمان و قتل یک مرد مسلمان

واکنش مسلمانان: تبعید یهودیان بنی قینقاع 

 

۲. غزوه بنی نضیر:

علت: توطئه برای قتل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

واکنش مسلمانان: تبعید یهودیان بنی نضیر

 

۳. غزوه بنی قریظه:

علت: همدستی با کفار در جنگ احزاب

واکنش مسلمانان: قتل بخشی از یهودیان بنی قریظه و اسارت دیگران

 

۴. غزوه خیبر:

علت: توطئه علیه مسلمانان

واکنش مسلمانان: حمله به خیبر، قتل و اسارات بخشی از یهودیان ‌و صلح با بخشی دیگر مبنی بر ترک خیبر

 

۵. فتح مکه:

علت: نقض صبح حدیبیه

واکنش مسلمانان: فتح مکه

 

 

جمع‌ بندی:

واکنش جامعه‌ی اسلامی در مقابل تعرضات دشمنان باید بسیار شدید باشد و صرفا به مقابله به مثل اکتفا نشود.

حتی کانون‌های توطئه نیز باید از بین بروند.

  • Oceanus