تمرین جامعه‌شناسی

سعی می‌کنم به عنوان یک جامعه‌شناس، پدیده‌های اطرافم را تبیین کنم

تمرین جامعه‌شناسی

سعی می‌کنم به عنوان یک جامعه‌شناس، پدیده‌های اطرافم را تبیین کنم

تمرین جامعه‌شناسی

طلبو
دانشجو
اهل مطالعات جامعه‌شناسی
مشتاق شنیدن و دیدن نقد شما

بایگانی
پیوندها

یکی از کتب مهم در علوم اجتماعی، کتاب ایده‌ی علم اجتماعی، نوشته‌ی پیتر وینچ هستش که من برای پایان نامه‌م مجبور بودم بخونم. این مطلب هم خلاصه‌ی دیدگاه پیتر وینچ راجع به پیش‌بینه. البته متن کتاب خیلی سخت بود و اطمینان ندارم که درست فهمیدم یا نه. علی ایّ  حال، برداشتم رو می‌نویسم:

  1. از نظر پیتر وینچ، بنیادی‌ترین مفاهیم بشری نیز در بافت اجتماعی  شکل می‌گیرند و زبان یک محصول کاملا اجتماعی است.
  2. از منظر وینچ، فعالیتی معنادار است که طبق قاعده باشد و قاعده، نوعی تعمیم است که در توسط واژگان، شکل می‌گیرد. (اگر واژگان عمومیت‌دار نباشند، درک تعمیم نیز برای بشر ممکن ممکن نیست.)
  3. نظم‌های علّی علوم نیز مبتنی بر همین قواعدی است که جامعه به آن شکل داده است.

نتایج:

  • پیش‌بینی علمی، به این معنا که قانون و نظمی مستقل از ادراک انسان‌ها وجود دارد، وجود ندارد. 
  • با توجه به قواعد نیز، پیش‌بینی قطعی معنا ندارد، چراکه هر قاعده‌ای با هر نتیجه‌ای سازگار است. 

 

 

پ.ن: اگر بخواهیم این مطلب را در فلسفه اسلامی پی بگیریم، باید به بحث "مفهوم کلی" رجوع کنیم. در فلسفه اسلامی، با ارائه‌ی دیدگاهی دیگر راجع به مفهوم کلّی، زیرآب دیدگاه وینچ را می‌زنند، لذا کل این مطالب بر هوا می‌رود!

  • Oceanus

پیامبر صلى اللَّه علیه و آله فرموده: «هیچ گاه امّتى امر خود را به کسى نمى‏سپارند که در بین آنان عالم‏تر از او باشد مگر آنکه کارشان همچنان رو به پائین مى‏رود تا آنجا که به دین گوساله پرستان برسند»! بنى اسرائیل هارون را رها کردند و به گوساله رو آوردند در حالى که مى‏دانستند هارون خلیفه موسى است. این امّت هم على را رها کردند در حالى که از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شنیده بودند که به على علیه السّلام مى‏فرمود: «تو نسبت به من بمنزله هارون نسبت به موسى هستى بجز نبوّت، که پیامبرى بعد از من نیست».

أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم، ص: 655 - 656

 

در برخی احادیث دیگر آمده است که «کارشان همچنان رو به پایین می‌رود تا زمانی که به آنچه ترک کردند، برگردند.»

 

 

بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏10، ص: 143

 

 

الأمالی (للطوسی)، النص، ص: 560

 

 

متن عربی:

«مَا وَلَّتْ‏ أُمَّةٌ أَمْرَهَا رَجُلًا وَ فِیهِمْ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا لَمْ یَزَلْ أَمْرُهُمْ یَذْهَبُ سَفَالًا حَتَّى یَرْجِعُوا إِلَى مَا تَرَکُوا»

 

 

 

برداشت انتخاباتی:

اگر به آدم نالایق رای بدیم، اوضاع همین‌طور پشت سر هم خراب میشه. تا روزی که برگردیم و به آدم درست رای بدیم.

 

 

 

 

 

  • Oceanus

در ماجرای غزوه‌ی بنی قریظه، ماجرا به اینجا ختم می‌شود که سعد بن معاذ، به قتل مردان بنی قریظه حکم می‌کند و پیامبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) حکم را تایید می‌کنند.

 

مردان این قبیله حدود 700 نفر بودند و قرار می‌شود که امام علی (علیه‌السّلام) گردن همه‌ی آن‌ها را بزنند.

حالا چرا امام علی (علیه‌السّلام)؟ 

چون کشتن این افراد، موجب ایجاد کینه و نفرت نسبت به قاتل می‌شد و هرکسی جرات این کار را نداشت. بین آن‌هایی هم که جرات داشتند، پیامبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله)، امام علی (علیه‌السّلام) را انتخاب کردند و نزدیک‌ترین فرد به خود را، سپر بلایِ امت قرار دادند.

 

این کار آن قدر بزرگ بود که پس از آن، پیامبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله)، امام علی (علیه‌السّلام) را وصی و جانشین خود اعلام کردند. 

 

 

الصحیح من سیرة امام علی (علیه‌السّلام)، ج4، ص 146 الی 147 و  156-159

 

 

  • Oceanus

در یک نقل تاریخی به نقل از عمر بن خطاب آمده است: (ترجمه روان و آزاد)

عمر بن خطاب: «ما در روز اُحُد با نبی اعظم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) بیعت کردیم که فرار نکنیم و اگر کسی فرار کند، گمراه است و اگر کسی کشته شود، شهید»

(خلاصه ماجرا از خودم: اما به غیر از امیرالمونین (علیه‌السّلام) همگی فرار کردند، در این حین، امیرالمونین (علیه‌السّلام) به عمر و دیگر کسانی که فرار می‌کردند رو می‌کنند)

عمر بن خطاب « علی بن ابی طالب (علیه‌السّلام) گفت: کجا می‌روید؟ به سمت آتش جهنم فرار می‌کنید! ... بیعت کردید سپس بیعت خود را شکستید، به خدا قسم شما نسبت به کفاری که می‌کُشَم به قتل اولی‌ترید!»

منبع:

بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏20، ص: 53

تفسیر القمی، ج‏1، ص: 115

البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏1، ص: 682

 

وقتی این ماجرا را خواندم، با خودم گفتم این انقلابی‌نماها که در صفوف انقلابیون نفوذ کرده‌اند و در مواقع سختی از پذیرش هزینه‌ی انقلابیگری فرار می‌کنند، اولی به مقابله و مواجه هستند.

  • Oceanus

بخشی از نامه‌ی امام على (علیه‌السّلام) به فرماندهان سپاه‏

بسم اللّه الرحمن الرحیم از بنده خدا على، امیر مؤمنان:

... حق شما بر من آن است که جز اسرار جنگى، رازى را از شما پنهان ندارم و جز در حکم شرعى، کارى بى مشورت شما نگذرانم و پرداخت حقوقى را که شایسته شماست به عهده تأخیر نیفکنم...

 

پیکار صفین، ص 150

  • Oceanus

در این مطلب، راجع به هزینه‌دادن امام علی (علیه‌السّلام) به جای نبی اعظم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) گفته شده است و الان نمونه‌ای جدید ارائه می‌شود.

یکی از موارد دیگری که امام (علیه‌السّلام) به جای نبی‌اعظم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) هزینه می‌دهند، ماجرای فرار طلحه به شام است.

بعد از جنگ احد و شکست مسلمین، طلحه به نزد نبی اعظم  (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) می‌رود و مسائل مالی را بهانه می‌کند تا به شام برود. هر چه پیامبر اکرم  (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) او را نصیحت می‌کند، او کوتاه نمی‌آید و در خواست خود را تکرار می‌کند.

در این حین، امیرالمونین (علیه‌السّلام) به بحث وارد می‌شوند و با جملاتی طلبه را تحقیر می‌کنند و می‌فرمایند: «یا رسول‌الله، اجازه بدهید این ابن حضرمی برود، کسی که طلحه او را یاری کند عزیز نمی‌شود و کسی که طلحه او را رها کند، ذلیل نمی‌شود.»

طلحه نیز برای جلوگیری از تحقیر بیشتر، از درخواست خود منصرف می‌شود.

 

 

سوال: کجای بیان امام علی (علیه‌السّلام) تحقیرآمیز بود:

1.واژه‌ی ابن حضرمی، به نژاد مادری طلحه اشاره می‌کند که از قریش نبود و امام با این واژه خواستند طلحه از افتخار قریشی بودن، محروم کنند.

2. جملات بعدی هم به این مطلب اشاره دارد که طلحه اصلا بود و نبودش فرقی ندارد و آدم بی‌خاصیتی است.

 

 

منبع: "الصحیح من سیرة امام علی (علیه‌السّلام)، ج3، ص 290 الی 296

  • Oceanus

کنا عند أبی جعفر «علیه السلام»، فذکرنا ما أحدث الناس بعد نبیهم‏ «صلى اللّه علیه و آله»، و استذلالهم أمیر المؤمنین «علیه السلام»، فقال رجل من القوم: أصلحک اللّه، فأین کان عز بنی هاشم و ما کانوا فیه من العدد؟!

فقال أبو جعفر «علیه السلام»: و من کان بقی من بنی هاشم؟ إنما کان جعفر و حمزة فمضیا، و بقی معه رجلان ضعیفان ذلیلان، حدیثا عهد بالإسلام: عباس، و عقیل. و کانا من الطلقاء.

أما و اللّه، لو أن حمزة و جعفرا کانا بحضرتهما، ما وصلا إلى ما وصلا إلیه، و لو کانا شاهدیهما لأتلفا نفسیهما»

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏8، ص: 189 , 190

ترجمه روان و آزاد:

راوی می‌گوید نزد امام محمدباقر (علیه‌السبلام) نشسته بودیم و از وقایعی که بعد از نبی اعظم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) رخ داد و اینکه امیرالمونین (علیه‌السّلام) را رها کردند بحث کردیم. یکی از افراد خطاب به امام گفت: خدا خیرت بده، عزت و اقتدار بنی‌هاشم کجا بود که اینطوری شد؟

امام محمد باقر (علیه‌السّلام) فرمودند: «از بنی هاشم چه کسی مانده بود؟ آن‌هایی که اقتدار داشتند، حمزه و جعفر بودند که شهید شدند، دو تا از بنی هاشم همراه امیرالمونین (علیه‌السّلام) باقی ماندند که که ضعیف و ذلیل بودند یعنی عباس و عقیل، که این دو نفر تازه مسلمان شده بودند و از آزادشدگان در روز فتح مکه بودند.

اگر حمزه و جعفر حضور داشتند، آن دو نفر یعنی ابوبکر و عمر، به خواسته‌ی خود نمی‌رسیدند، و اگر شاهد آن ماجرا بودند، ابوبکر و عمر را از بین می‌بردند.»

 

 

 

  • Oceanus

چند وقتی هستش که با آثار علامه سید جعفر مرتضی عاملی آشنا شدم. وقتی کتاب‌های ایشون رو می‌خونم، دائم در دلم برای ایشان دعا می‌کنم. کتاب "امام علی (علیه‌السّلام) و خوارج ایشون غوغا است. یک دایره‌المعارف کوچک و کامل از خوارج است. الآن هم مشغول کتاب "الصحیح من سیرة امام علی (علیه‌السّلام)" هستم. گاهی اوقات تحلیل‌هایی می‌کنند که عمق نگاه و درک سیاسی ایشون رو نشون میده. یکی از این تحلیل‌ها رو میارم:

 

ایشون در جلد یک از کتاب "الصحیح من سیرة امام علی (علیه‌السّلام)"، ص 102،به تفاوت رفتاری پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و امام علی (علیه‌السّلام) اشاره می‌کنند و می‌گویند پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) کسی را نمی‌کشت ولی امام علی (علیه‌السّلام) می‌کشت. علت این کار را این می‌دانند که پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) رهبر و محور امت بودند و اگر کسی را می‌کشتند، باعث ایجاد نفرت و کینه نسبت به ایشان می‌شد، لذا برای جلوگیری از این کار، امام علی (علیه‌السّلام) کارهای خشن مانند قتل را انجام می‌دادند و اینگونه نفرت‌ها و کینه‌ها متوجه امام علی (علیه‌السّلام) می‌شد نه پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله).

 

 

اما در جامعه‌ی ما متاسفانه خیلی از مسئولین، نه‌تنها هزینه‌ی کارهای هزینه ساز را به جای رهبری به دوش نمی‌گیرند، بلکه هزینه‌ی کارهای خود را نیز به دوش رهبری می‌اندازند. یک نمونه‌ی آن بحث صحبت‌ها آقای فتاح در تلویزیون بود، که پای سپاه و مدرسه‌ی حدادعادل اومد وسط و اون حضرات گند زدن. لذا وقتی آقای فتاح دید که هزینه‌ی کار غلط سپاه و حدادعادل داره میافته گردن رهبری، اومد گفت اشتباهات من ناقص بوده و من اشتباه کردم!

در این ماجرا، فتاح هزینه را به خود جلب کرد، حدادعادل و سپاه، هزینه را گردن رهبری انداختند.

  • Oceanus

نمونه سازی کلان:

تا الان نمونه‌هایی که مطرح شد، خرد و انفرادی و بود. اما در ادبیات عامه، نمونه‌های کلان هم داریم. مثلا گفته میشه "ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند" جدای از اینکه اهل کوفه بی وفا بودند یا نبودند، آیا تنها نمونه‌ی تاریخی، کوفه است؟ خیر! ما نمونه‌ی مکه و مدینه را هم داریم. مکه‌ی نمونه‌ی شهری است که فرد برگزیده‌ی خود را طرد و تکفیر می‌کند و اطاعت او را نمی‌پذیرد، مگر به زور و اجبار. مدینه هم نمونه‌ی شهری است که مستعد پذیرش و پرورش نخبگان قوم مکه است.

قم، مکه‌ی زمان

قم، نمونه‌ای از مکه‌ی صدر اسلام است که دو رهبر انقلاب از آن بیرون آمدند، اما قم تسلیم آن‌ها نشد مگر از سر اکراه. الان هم که یک تبعیت جزئی از رهبری دارد، از سر ناچاری است، چون چه بخواهد و چه نخواهد، سرنوشت قم به رهبری گره خورده است و اگر روزی ولایت فقیه از بین برود، مسلما مردم به مخالفین رهبری در حوزه نیز توجه نخواهند کرد. همانطور که وقتی مکه فتح شد، در جنگ حنین برخی از کفار مانند ابوسفیان توانایی قتل رسول‌الله (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) را داشتند، اما گفتند اگر ما او را بکشیم، حکومت به ما نخواهد رسید، بلکه به قبیله‌ی دیگری خواهد رسید.

البته حوزه‌ی قم فقط امامین انقلاب را طرد نکرد، بلکه بسیاری از طلاب مستعد و انقلابی را طرد می‌کند و آن‌ها را به سمت دانشگاه سوق می‌دهد.

البته با توجه به گذشت زمان و اینکه ما در عصر دومین امام انقلاب هستیم، الان نسل دوم قریشیانِ قم حضور دارند که در میان آن‌ها، محبان و طرفداران ولایت نیز یافت می‌شود. یعنی الان ما با چهره‌هایی نظیر ابن عباس در قم مواجه هستیم.

مدینه‌ی عصر حاضر هم، تهران است که امام خمینی (رحمه‌الله‌علیه) به آنجا رفتند. امام از مکه‌ی حوزوی کوچ کرند و به تهران، میان اقشاری نظیر پاسداران و دانشگاهیان رفتند و در حقیقت این‌ها انصار عصر حاضر هستند.

البته با توجه به اینکه ما در عصر امام دوم انقلاب هستیم، الان تهران حکم کوفه‌ی زمان را نیز دارد. کوفه‌ای که در عصر دوم امام دوم، پر از منافق شده است.

فایده‌ی این نمونه‌سازی کلان:

یکی از فواید نمونه‌سازی کلان، توجه به جغرافیای سیاسی و تمرکز بر جغرافیای این نمونه‌های کلان است. برای مثال، ابوبکر و عمر، جغرافیای انصار را تشخیص دادند و در ماجرای غصب خلافت و شهادت حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) لشکر اسامه را اعزام کردند و با این کار، مدینه را از انصار خالی کردند و راحت‌تر توانستند خلافت نامشورع خود را تثبیت کنند.

مثال عصر حاضر از  این نمونه‌سازی (بر فرض صحتش)، بحث انتخابات هستش. همون‌طور که در صدر اسلام حکومت و قدرت بین قریشیان گردش می‌کرد، الان هم حکومت و قدرت بین حوزویان گردش می‌کند، حالا مستقیم یا غیرمستقیم. مثلا کسی در انتخابات آتی ریاست جمهوری موفق می‌شود که حامیان حوزوی قوی‌تری داشته باشد. مثال:

بنی صدر حامی حوزوی نداشت، خیلی راحت عزل شد.

سه تای بعدی که از خود حوزه بودند.

احمدی‌نژاد هم که آمد، یک حامی حوزوی قدر، مثل آیت الله مصباح و جریان تابع ایشون داشت. وقتی جریان حامی حوزوی احمدی‌نژاد  او را رها کردند، احمدی‌نژاد و طیفش رو به زوال رفتند و بعد اتمام دوره‌، چنان بلایی سر احمدی‌نژادی‌ها آورند که شاید از اول انقلاب تا الآن سرکسی نیاورده باشند. الان یکی از ملاک‌های رد صلاحیت در انتخابات این است که طرف، حامی احمدی‌نژاد بوده است یا نه. حامیان احمدی‌نژاد تا آن جایی که من خبر دارم، تو مرحله‌ی اول به جرم حمایت از اون، رد صلاحیت می‌شدند، اما در مرحله‌ی دوم که اعتراض میکردند و مسئول بررسی اعتراضات، شورای نگهان بود، تایید می‌شدند. (شورای نگهبان طرفداری از احمدی‌نژاد رو جرم نمی‌دونه، اون کمیته‌های بررسی صلاحیت اولیه که به نظرم بیشترشون دولتی باشن، این کار رو می‌کردن.)

دوباره روحانی هم که خودش حوزوی بود.

(برای انتخابات بعدی ظاهرا کاندیدای حوزوی نداریم. باید ببینیم، از بین این انصار تهرانی، چه کسی حمایت حوزویان را جلب میکند. به نظر خودم، تا الان سعید جلیلی، قدرتمند‌ترین حامی حوزوی را دارد. البته به لابی و مذاکرات پشت صحنه‌ی آقای رئیسی هم باید توجه کنیم. بعید است رئیسی از کاندیدای دیگری جز جلیلی حمایت کند و اگر برای جلیلی تو حوزه لابی کنه، به نظرم کار تمومه. حالا اینکه چرا بعید است رئیسی از کسی غیر از جلیلی حمایت کند را بعدا می‌گویم.)

  • Oceanus

یکی از وقایع مهم در سیره‌ی امیرالمومنین (علیه‌السّلام)، جنگ‌های آن حضرت بود که می‌توان از نقش آفرینان در جنگ‌ها، نمونه‌هایی برای عصر حاضر استخراج کرد. نمونه‌ی عمار، مالک، طلبه و زبیر برای همه شناخته شده است، لذا به آن‌ها نمی‌پردازم. خوارج هم یک پرونده‌ی خاص و بزرگ داره که شاید در آینده‌ی دور بهش پرداختم.

یکی عناصر مهم در دو جنگ صفین و نهروان، شخصیتی به نام اشعث بن قیس بود. اشعث پدرِ همسرِ پسرِ خلیفه یعنی پدر همسر امام حسن (علیه‌السّلام) بود. اشعث در جنگ صفین، یاران امام علی (علیه‌السّلام) را تحریک به پذیرش حکمیت می‌کرد و اگر او نبود، شاید خوارج تا این حد بر حکمیت پافشاری نمی‌کردند. در حوادث قبل از جنگ نهروان نیز، زمانی که امام علی (علیه‌السّلام) خوارج را متقاعد کرده بودند تا دست از کار خود بردارند و به کوفه بازگردند، اشعث فتنه‌ای جدید ایجاد کرد و خوارج را از دور امام پراکنده کرد، طوری هیچگاه دیگر برنگشتند و جنگ نهروان رخ داد.

 اشعث زمان کیست؟

به نظرم با چیزهایی که گفتم، مشخص است که اشعث کیست، به آن تصریح نمی‌کنم، چون اشعثیان خیلی قبیح هستند و پس‌فردا مشکل حقوقی برای من ایجاد می‌شود.

رویش‌ها:

در ماجرای سقیفه حضرت یاران اندکی داشتند، اما بعد از حدود 25 سال، یاران جدیدی پیدا کردند. بخشی از این یاران، افرادی مثل قیس بن سعد بودند. این‌ها بعد از ماجرای رحلت یا شهادت حضرت رسول (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) به سقیفه رفتند و آن کاری را کردند که نباید میکردند، اما 25 سال بععد، قیس بن سعد که در سقیفه، جوانی خام بود، به پختگی رسید و تحت هیچ شرایطی از ولایت کوتاه نمی‌آمد. کار به جایی رسید که امام حسن (علیه‌السّلام)، صلح با معاویه را قبول کردند، اما قیس قبول نمی‌کرد.

نمونه‌ی دیگری از رویش‌ها، ابن عباس بود که با قدرت علمی خود حقیقتا خوش درخشید. او فرزند کسی بود امام علی (علیه‌السّلام) او را خار و خفیف و ذلیل خوانده بود.

انسان‌های در حاشیه:

از این‌ها که بگذریم، در لشکر امام علی (علیه‌السّلام) افراد بسیاری زیادی بودند که وقتی متوجه حق و حقیقت می‌شدند، ناگهان مانند شهاب سنگی وارد عرصه می‌شدند و می‌درخشیدند و با شهادت، از صحنه خارج می‌شدند.

 

 

 

قسمت بعدی که قسمت آخر باشه رو هم نو.شتم. إن شاءالله فردا ساعت هشت صبح نمایش داده میشه و این بحث تموم میشه.

  • Oceanus