تمرین جامعه‌شناسی

سعی می‌کنم به عنوان یک جامعه‌شناس، پدیده‌های اطرافم را تبیین کنم

تمرین جامعه‌شناسی

سعی می‌کنم به عنوان یک جامعه‌شناس، پدیده‌های اطرافم را تبیین کنم

تمرین جامعه‌شناسی

طلبو
دانشجو
اهل مطالعات جامعه‌شناسی
مشتاق شنیدن و دیدن نقد شما

بایگانی
پیوندها

در انتخابات‌های گذشته، با برخی افراد مواجه می‌شدم که همون اول کار می‌گفتن به فلانی رای نمی‌دن، چون رای نمیاره! یعنی ملاک اصلیشون مقبولیت بود!

با این ملاک، اگر زمان امام علی (علیه‌السّلام) هم حضور داشتن، به دلیل عدم مقبولیت ایشان، احتمالا به یاران ابوبکر و عمر می‌پیوستند.

  • Oceanus

این مطلب، براساس مقاله چهارم کتاب "روش شناسی علوم اجتماعی" نوشته شده است. البته برای فهم بخش‌های از مطلب، از مقاله دوم هم استفاده کردم. متن وبر خیلی پیچیده بود، لذا سعی کردم مطلب را به زبان فلسفه اسلامی برگردانم.

 

ماکس وبر یک مفهومی دارد به نام "علیت کافی" که چیزی شبیه شتر مرغ، در ادبیات فارسی است. وقتی به شتر مرغ می‌گویند بار ببر، می‌گوید من مرغم. وقتی به او می‌گویند، پرواز کن، می‌گوید من شترم. وبر هم برای اینکه جایی میان نسبیت تاریخی و قوانین جهان شمول تجربی بایستد، مفهوم علیت کافی را ایجاد کرد. در دوره وبر دو دسته دانشمند وجود داشتند: یکی آن‌هایی که قائل به علیت بودند و از بحث علیت، به دنبال قوانین عام و جهان شمول بودند. دیگری عده‌ای که قائل به علیت نبودند و پدیده‌های هر جامعه، را خاص و نسبی می‌دیدند. وبر با جعل این مفهوم، هم علیت را حفظ کرد و هم نسبیت.

وبر مفهومی به نام علیت کافی می‌سازد که بنیان آن، بر مفهوم امکان استوار است. وبر با طرح این مفهوم می‌خواهد بحث علیت را بپذیرد، ولی زیر بار پذیرش تعمیم نرود.[1] برای این کار وبر به سراغ مفهوم امکان می‌رود و می‌گوید علت‌های کشف شده، پدیده‌ی اجتماعی را ممکن می‌سازد نه ضروری، لذا نمی‌توان قاعده‌‌ی عامی به دست آورد که از حضور علت، حضور معلول نتیجه گرفته شود. حال چرا علت‌های کشف شده چنین هستند؟ دلیلِ آن این است که علت‌های موثر در یک پدیده، نامتناهی هستند و محقق با توجه به علاقه‌ی خود، از میان علل، گزینش می‌کند.

حال چرا به این علیت، علیت کافی گفته می‌شود؟ زیرا محقق تنها بخشی از مجموعه‌ی نامتناهی عوامل را گزینش کرده است و آن را بدل از همه‌‌ی عوامل، برای رخ دادن معلول، کافی دانسته است.[2]

 

نقد:

دو تا نقد می‌نویسم صرفا از این جهت که فکر نکنید با وبر موافقم. تفصیل این نقدها، إن شاءالله در شرح دیدگاه صدرایی میاد.

  1. وبر با این مفهوم، نمی‌تواند از دام نسبی‌گرایی خارج شود.
  2. نگاه وبر و کلا غربی‌ها از بیخ راجع به علیت غلط است. چرا که آن‌ها علیت را در امور مادی دنبال می‌کنند، در حالی که علیت بین امور مادی، از سنخ علیت اعدادی است و علیت حقیقی، چیز دیگری است.
 

[1] (وبر, 1397, ص. 255)

[2] (وبر, 1397, ص. 254)

  • Oceanus

یکی از بحث های مهم در فلسفه علم، رابطه‌ی بین تجربه و مفهوم یا نظریه است. در فلسفه غرب، دو دیگاه اصلی وجود دارد:

  1. تجربه مقدم بر نظریه و مفهوم است:

اثبات‌گرایان و ابطال‌گرایان، قائل به این نظر هستند. یعنی اول برویم آزمایش و تجربه کنیم و بعد به نظریه برسیم.(البته با لحاظ تفاوت هایی که بین ابطال گرایان و اثبات گرایان وجود دارد.) دورکیم در این نقطه ایستاده است.

  1. نظریه و مفهوم، مقدم بر تجربه است:

طبق نظر این دسته که متاثر از کانت هستند، ما بدون پیش‌فرض‌های نظری و مفهومی، نمی‌توانیم به سراغ واقعیت برویم و همیشه گرفتار پیش‌فرض‌ها هستیم. وبر در این نقطه ایستاده است.

 

مشکل این دو نظریه در این است که اولی قابل دفاع نیست و دومی به نسبی‌گرایی منجر می‌شود.

 

عده‌ای سعی کرده‌اند که دیدگاه سومی ایجاد کنند و از این مخمصه خارج شوند.

یکی واقع‌گرایان جدید در غرب هستند.مانند روی بسکار. (البته واقع‌گرایان غربی هم چند دسته هستند که اگر شد به همه‌شون می‌پردازم.)

دیگری هم فیلسوفان صدرایی در ایران.

متاسفانه هنوز هیچکدام را نخوانده‌ام. إن شاءالله مطالعه می‌کنم و آن‌ها را به طور مختصر گزارش و ارزیابی می‌کنم.

  • Oceanus

قال المسعودی: «.. و کان رسول اللّه «صلى اللّه علیه و آله» بعد أن قتل جعفر بن أبی طالب الطیار بمؤتة من أرض الشام، لا یبعث بعلی فی وجه من الوجوه إلا و یقول: رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ‏[1]»[2].

بعد از شهادت جناب جعفر بن ابی طالب در جنگ موته، رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله)، امام علی (علیه‌السّلام) را به جایی نمی‌فرستادند، مگر این که این آیه از قرآن را می‌خواندند: «پروردگارا! من را تنها مگذار و تو بهترین وارثانی!»

و نقول:

إن هذه الکلمة تعنی: أن جمیع من کان حول رسول اللّه «صلى اللّه علیه و آله»، ممن تدّعى لهم المقامات و الکرامات، لا یفید، و لا یؤثر فی رفع الوحدة عن رسول اللّه «صلى اللّه علیه و آله»، و لیس فیهم من یصلح أن یکون استمرارا له «صلى اللّه علیه و آله».

و علی وحده هو الذی یصلح لوراثته «صلى اللّه علیه و آله»، لأنه هو الذی یحمل میزاته و صفاته، و سائر مکنوناته، و یعکس صورته الحقیقیة، و یذکر الناس به، بکل ما لهذه الکلمة من معنى .. تماما کما کان یحیى یمثل زکریا فی حقیقته و فی إنسانیته، و هو استمرار له فی کل وجوده.[3]

معنای این مطلب این است که همه‌ی آن‌هایی که اطراف رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) بودند و ادعای مقام و کرامات برای آن‌ها می‌شد، حضورشان تنهایی آن حضرت را بر طرف نمی‌کرد و تنها کسی که شایستگی جانشینی ایشان را داشت، امیرالمونین علی (علیه‌السّلام) بودند. آیه‌ای هم که رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) می‌خوانند، همان آیه‌ای است که به دعای حضرت زکریا (علیه‌السّلام)، برای صاحب فرزند و وارث‌دار شدن دلالت دارد.

 

[1] ( 1) الآیة 89 من سورة الأنبیاء.

[2] ( 2) مروج الذهب ج 2 ص 434.

الصحیح من سیره امام علی (علیه‌السّلام)، ج5، ص 190

[3] الصحیح من سیره امام علی (علیه‌السّلام)، ج5، ص 190-191

  • Oceanus

 

ابوبکر و عمر، با اینکه همکاری وثیقی با یکدیگر داشتند، اما سیره‌ی عملی متفاوتی داشتند، طوری که این سیره، به یک قاعده‌ی تاریخی تبدیل شده است. ابوبکر به صلح و آرامش میل داشت و عمر به جنگ! [1]

 

 

[1] الصحیح من سیره امام علی (علیه‌السّلام)، ج5، ص 209

  • Oceanus

این مطلب براساس کتاب قواعد روش جامعه شناسی و مقدمه‌ی کتاب خودکشی، نوشته شده است.[1]

از منظر دورکیم، علوم اجتماعی یک موضوع حقیقی دارد که مانند موضوع علوم طبیعی، شیئ است. یعنی مانند موضوع علوم طبیعی با مشاهده‌ی بیرونی معلوم می‌شود نه تحلیل ذهنی و درونی[2]

این شیء واقعیتی اخلاقی[3] و فراتر از فرد است که واقعیت جمعی یا واقعیت اچجتماعی نام دارد.[4]

این واقعیت اخلاقی، شیوه‌ی عملی است که قادر به اعمال محدودیت بیرونی بر فرد است یا  در جامعه‌ای معین، عمومیت دارد و از هستی مستقل و خاصی برخوردار است.[5]

از نظر دورکیم، اگر این واقعیت اجتماعی را کنار بگذاریم، نمی‌توانیم بین پدیده‌های اجتماعی رابطه‌ی علّی قائل بشویم، چرا که رابطه‌ی علی تنها بین امور واقعی جریان دارد و اگر چیزی به نام واقعیت اجتماعی وجود نداشته باشد، پدیده‌های اجتماعی چیزی بیش از مفاهیم ذهنی و غیرواقعی نیستند، لذا رابطه‌ی علی بین آن‌ها نیز منتفی است، در نتیجه، پیش‌بینی علمی پدیده‌های اجتماعی نیز غیرممکن می‌شود.[6]

برای مطالعه‌ی واقعیت اجتماعی باید امور زیر را رعایت کرد:

  1. نظریه و مفهوم بعد از مشاهده و تجربه حاصل می‌شود[7] پس تمامی پیش‌فرض‌ها و پیش‌پنداشت‌ها را باید کنار گذاشت.[8]
  2. نگاه‌های غایت‌شناسانه و روانشناسانه فردی را باید کنار گذاشت[9] و برای این کار، باید به سراغ علت فاعلی و کارکردهای آن رفت.[10]

با رعایت این مسائل می‌توان واقعیت اجتماعی را مشاهده کرد و قوانین آن را کشف کرد و در نتیجه پیش‌بینی پدیده‌های اجتماعی ممکن می‌شود.[11]

 

 

از جهت واقع‌گرایی و قانون‌گرایی، دورکیم به فلسفه اسلامی نزدیک است اما از جهت پوزیتویست بودن و طرد احکام کلی وجود، از فلسفه اسلامی دور است. به جهت همین دوری از فلسفه، دچار مشکلات مفهومی می‌شود که بعدا وبر مچ او را می‌گیرد و می‌گوید و می‌گوید، بدون پیش‌فرض نمی توان تحقیق کرد که فلسفه‌ی اسلامی در بحث های معرفت شناسی، به این حرف وبر جواب می دهد.

 

[1] خودکشی را کامل نخواندم، إن شاءالله بعدا.

[2] (دورکیم, 1399, ص. 19)

[3] اینکه چرا دورکیم به واقعیت اجتماعی، واقعیت اخلاقی هم می‌گوید را فعلا پیدا نکردم، اما حدس می‌زنم به این دلیل باشد که اجبار را از ویژگی‌های ذاتی واقعیت اجتماعی می‌داند. (دورکیم, 1399, ص. 36)

[4] (دورکیم, 1399, ص. 36)

(دورکهیم, 1393, ص. بیست و هشت)

[5] (دورکیم, 1399, ص. 45)

[6] (دورکیم, 1399, ص. 139-141)

دورکیم در این صفحات، وجود رابطه‌ی علی بین پدیده‌های اجتماعی را نفی می‌کند(در صورت عدم واقعی بودن جامعه) اما رابطه‌ی علی بین پدیده‌های فردی را نفی نمی‌کند. اگرچه با این کار مخالف است و نیازها و غایات فردی را در تحول اجتماعی، بی تاثیر می‌داند. (دورکیم, 1399, ص. 121)

[7] (دورکیم, 1399, ص. 56)

[8] (دورکیم, 1399, ص. 62)

[9] (دورکیم, 1399, ص. 121)

[10] (دورکیم, 1399, ص. 122)

[11] دورکیم موارد بیشتری را به عنوان قوانین مشاهده‌ی واقعیت نام می‌برد، لکن ما با توجه به بحث، این نکات مهم را برخی از جامعه‌شناسان بعدی، منکر آن می‌شوند را گزینش کرده‌ایم.

  • Oceanus

دولت سنی

۲۷
بهمن

یکی دیگر از دوگانه‌های کاذبی که اخیرا مطرح شده است، دوگانه‌ی دولت شیعی و سنی است.

این دوگانه از آن جهت کاذب است که مشکلات کشورداری را به افراد و فرقه‌ها مربوط می‌کند در حالی که مشکل اصلی در مبانی فکری مسئولین است. در بین مبانی هم دو جنگجوی اصلی وجود دارد، یکی تشیع انقلابی است که مدعی نوعی حکومت دینی است و دیگری، تفکر مدرن( و پست مدرن) غرب است و تفکر شاخص سومی وجود ندارد.

اهل سنت، به دلیل ضعف اندیشه‌های فلسفی که دارند، به شدت تحت هجوم اندیشه‌های فلسفی غرب قرار گرفتند و بسیاری از آن‌ها را پذیرفته‌اند، البته با رنگ و لعاب و دینی، لذا اهل  سنت، از ارائه‌ی یک نظام نظری برای اداره‌ی حکومت ناتوان هستند و در صورت قدرت یافتن، یا سمت حکومت‌های خودکامه و پادشاهی بدوی کشیده می‌شوند یا به سمت غربزدگی و اجرای سیاست‌های غربی با رنگ و لعاب دینی.

لذا برادران اهل سنت، ابتدا باید یک نظام تئوری مستقل برای حکومت ایجاد کنند و بعد طلب رئیس جمهور سنی بکنند.

  • Oceanus

دولت نظامی

۲۶
بهمن

دولت نظامی و غیرنظامی، یک دو قطبی کاذب است که در  برخی رسانه‌ها ایجاد شده است. چرا که در بسیاری از غیرنظامیانِ ما نیز، اخلاق نظامی وجود دارد.

تقریبا فرقی بین اصولگرا و اصلاح‌طلب نیست و اکثر احزاب و گروه‌های سیاسی، تصورشان از مردم، مانند تصور یک فرمانده از سرباز است و فقط تبعیت محض و بی چون و چرا را از مردم انتظار دارند.  شاهد ماجرا: بیشتر تصمیمات مهم پشت درهای بسته گرفته می‌شود و مردم در جریان امور مهم قرار نمی‌گیرند و فقط روز انتخابات، باید بیایند به لیست‌هایی که معلوم نیست چگونه بسته شده است، رای بدهند.

آن دسته از تصمیم‌های به ظاهر مهم که مردم در جریان آن قرار می‌گیرند نیز، در آخر، نه سر آن مشخص می‌شود، نه ته آن، مانند قانون مالیات بر خانه‌های خالی یا بحث شفافیت آرا!

  • Oceanus

بعضی‌ها میگن فیلم "مرد هزار چهره" ساخته‌ی مهران مدیری، یک کپی از فیلم سینمایی آمریکایی "اگه میتونی بگیر" هستش. اما این دو فیلم تفاوت فلسفی زیادی دارند. فیلم اگه میتونی منو بگیر، براساس نگاه تبیینی و فیلم اگه میتونی ممنو بگیر، براساس نگاه تفسیری ساخته شده است. (حالا نمی‌دونم آیا سازنده‌های فیلم هم واقعا چنین نگاهی داشته‌اند یا خیر)

در فیلم اگه میتونی منو بگیر، یک شخص باهوش وجود دارد که در جاهای مختلف، با شناسایی و استفاده از قواعد موجود در آن مکان، کار خود را پیش می‌برد. مثلا با شناسایی طرح چک‌های شرکت هواپیمایی، لباس شرکت و چیزهایی دیگر، به آنجا نفوذ کرده و سوءاستفاده می‌کند.

اما در فیلم مرد هزار چهره، شخصیت اول فیلم، یک فرد ساده لوح است که با قرارگرفتن در موقعیت‌های گوناگون، طبق موقعیت، مورد مورد تفسیر قرار می‌گرفت و نقش‌های آن موقعیت را می‌پذیرفت. به عبارت دیگر، شخصیت اول فیلم، یک فرد کاملا ثابت است که از حرف‌های نسبتا ثابت او، در موقعیت‌های مختلف، برداشت‌های مختلفی صورت می‌گیرد. نمونه‌ی بارز این مساله، لیست خرید کلانتری بود که در جمع شاعران، یک شاعرانه‌ی مسلحانه تلقی می‌شود.

طبق فیلم اول، در موقعیت‌های مختلف، قوانینی وجود دارد که با استفاده از آن قوانین می‌توان شرایط را کنترل کرد. اما طبق فیلم دوم، قانونی وجود ندارد، بلکه با ارائه‌ی تفسیرهای مختلف از یک فرد، آن فرد کارکردهای مختلفی پیدا می‌کند.

طبق رویکرد اگه می‌تونی منو بگیر (تبیینی)، دشمن برای انحراف این انقلاب، از یک سری قوانین استفاده می‌کند، مثل فشار اقتصادی. یعنی فشار می‌آورد تا ما دست از آرمان‌های خودمان برداریم یا فحشا و بی‌حیایی را ترویج می‌دهد تا در دین خود سست شویم.

طبق رویکرد مرد هزار چهره (تفسیری)، دشمن انقلاب را منحرف نمی‌کند، بلکه تحریف می‌کند، یعنی با ارائه‌ی قرائت‌های جدید، معنای آن را تغییر می‌دهد. یک نمونه‌ی ساده از تحریف، تقلیل اهداف انقلاب به شعار آب و برق رایگان است. (تاکید می‌کنم که این یک نمونه‌ی بسیار ساده است.)

اما این تحریف و تفسیر چگونه رخ می‌دهد؟ ذهن مردم خالی نمی‌ماند و باید پر شود، اما وقتی انقلابیون ساکت باشند و از معنای انقلاب دفاع نکنند و در مقابل، دشمنان انقلاب، دائم در حال القای معانی مورد نظر خود باشند، معنای انقلاب در ذهن مردم، تحریف خواهد شد.

آیا ما در دفاع از معنای انقلاب ضعیف بوده‌ایم؟ بله، صد در صد. وقتی آیت‌الله مصباح، نظریه‌پرداز انقلاب، جای خاصی در رسانه‌ی ملی این کشور ندارد و ایشان و طرفدارانشان، نه‌تنها در رسانه‌های غربزده، بلکه در رسانه‌های به ظاهر انقلابی نیز به عنوان افراطی در جامعه معرفی می‌شوند، یعنی ما ضعیف عمل کرده‌ایم و معنای انقلاب، تحریف شده است.

وقتی طرفداران عدالت، در رسانه‌های به ظاهر انقلابی، خوارج و عدالتخوار نامیده می‌شوند، یعنی اهداف و آرمان‌های انقلاب تحریف شده است.

وقتی بدیهیات دینی مثل راستگویی و صداقت در مسئولین این کشور دیده نمی‌شود و یک چیز عادی محسوب می‌شود، یعنی در معنای دین و دینداری، تحریف صورت گرفته است.

وقتی خوی کاخ‌نشینی به یک ارزش تبدیل شده است و شکاف طبقاتی، توسط خود حکومت تقویت می‌شود، یعنی انقلاب تحریف شده است.

آیا ناامید باشیم؟ نه.

پروژه‌ی تحریف زمانی موفق می‌شود که ما صد در صد منفعل باشیم، اما خوشبختانه، هنوز هستند جریان‌هایی که منفعل نیستند و قرائت صحیح از انقلاب را ارائه می‌دهند. تا زمانی که این‌ها هستند، امید هم هست.

  • Oceanus

جان استورات میل، یک کتابی دارد که به فارسی ترجمه نشده است، این مطلب هم براساس چیزهایی است که پیتر وینچ در کتاب خودش در جان استوارت میل نقل کرده است.

 

منطق علم اجتماعی، مانند منطق دیگر علوم است و تنها تفاوت علوم اجتماعی، با دیگر علوم، پیچیدگی در موضوع علوم اجتماعی است. 

در علوم اجتماعی مانند دیگر، علوم قوانینی وجود دارد که بر طبق آن، می‌توان پدیده‌های اجتماعی را تبیین کرد. این قوانین، قوانین ذهن نام دارد. 

البته به دلیل پیچیدگی فوق العاده زیاد این قوانین، پیش‌بینی درست در علوم اجتماعی، بسیار سخت است. و غلط از آب در آمدن پیش‌بینی، دال بر غلط بودن داده‌ها یا محاسبات اولیه است. 

  • Oceanus